امیدوارم از مطالب وببلاگ لذت ببرید.ادمین مهزیار
↓↓↓سایت های محبوب فقط یا یک کلیک
پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، خوش آمدید به سایت من . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وب سایت ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما را در بهتر شدن كيفيت مطالب ياري کنید.
 
 
میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی
نوشته شده در چهارشنبه ٢٥ خرداد ۱۳٩٠
ساعت : ٤:۳۸ ‎ق.ظ
نویسنده : مهزیار..علی..قدیر
نظرات

بیدل دهلوی

بیدل همه دل در محلهٔ(یکه ظریفِ) قریهٔ خواجه رواش کابل آرمیده‌است. بیدل به ویژه در کشور عززمان ایران ،افغانستان، قسمتی از ترکستان چین و تاجکستان و ازبکستان محبوبیت بسیار دارد.


آثار

مجموع آثار این سخن‌پرداز و متفکر بزرگ، به اهتمام و دقتی که شایستهٔ آن بود، تا سال ۱۳۴۱ شمسی طبع نشده بود. تقریباً مجموعی از آثار در سال ۱۲۹۹هجری قمری در مطبعهٔ صفدری در بمبئی به اهتمام ملا نور دین بن جیواو به فرمایش مختار شاه کشمیری و ملا عبدالحکیم مرغینانی طبع شده‌است. چند باری هم در هند و ماورأالنهر - گاهی غزلیات و گاهی هم غزلیات با یکی دو اثر دیگر وی چاپ گردیده بود؛ ولی، هیچ‌یک از این نسخ مشتمل بر کلیهٔ آثارش نبوده‌است. تنها نسخهٔ مطبعهٔ صفدری نسبت به تمام نسخه‌های چاپ‌شده جامع‌تر بود، اما، این نسخه نیز تمام آثار منظوم و منثور بیدل را در بر نداشت و مملو از خطاهای املایی بود. گذشته ازآن چون طبع کتاب در متن و حاشیه صورت گرفته بود، برای خواننده خسته‌کن بود. با وجود کمبودی‌های موجود در کتاب، متأسفانه نسخه‌های آن نایاب شده بود.

نسخهٔ جامع دیگری بعدها به ارادهٔ مرحوم سردار نصرالله خان نائب السلطنه در ماشینخانهٔ کابل به شکل حروفی با قطع بزرگ زیر چاپ رفت. اما چاپ نسخهٔ مذکور، که در ترتیب و تدوین آن جمعی از دانشمندان کشور اهتمام ورزیده بودند، نزدیک به پایان ردیف دال رسیده بود که نائب‌السلطنه جهان را وداع نمود و دیوان غزل حضرت بیدل ناتمام ماند.

درضمن سایر جنبش‌های علمی و ادبی که نوأم با نهضت‌های اجتماعی در سالهای چهل شمسی پدید آمد، تصمیم اتخاذ شد تا کلیات بیدل در مطبعهٔ معارف افغانستان طبع گردد. همان بود که در اوایل اسد سال ۱۳۴۱ شمسی غزلیات بیدل که به حیث جلد اول از آثار او قرار داده شده بود، در مدت کمتر از یک سال در همان مطبعه از طبع برآمد و به این وسیله پیامی که این شاعر و متفکر بزرگ به جهان بشریت دارد، به دسترس علاقمندان گذاشته شد. و به‌همین ترتیب:

جلد دوم کلیات که شامل ترکیب‌بند، ترجیع‌بند، قصاید، قطعات، رباعیات، و مخمسات است در ماه سرطان ۱۳۴۲؛ رباعیات به صورت جداگانه در ماه جدی ۱۳۴۲ شمسی؛

جلد سوم کلیات که شامل عرفان، طلسم حیرت، طُور معرفت، و محیط اعظم می‌باشد در ماه دلو ۱۳۴۲ شمسی

جلد چهارم کلیات که چهار عنصر، رقعات، و نکات را دربرمی‌گیرد در ماه جوزای ۱۳۴۴ شمسی یکی بعد دیگر از چاپ برآمدند.

در این دیوان، هر غزل به ترتیب حروف هجا که در آخر قافیه‌ها آمده، به سلسلهٔ حروف الفبا طبع شده و این ترتیب در حرف اول مصراع اول مطلع نیز رعایت گردیده‌است. در پایان هر جلد فهرستی نیز ترتیب و طبع گردیده که در پالیدن و یافتن غزل‌ها آسانی پیش می‌آید. در طبع این دیوان توجه فاضل محترم دکتور میر نجم الدین انصاری، سعی ملک الشعرا استاد عبدالحق بیتاب، همکاری خطاط شهیر سید محمد داؤد حسینی خاصه اهتمام و کوشش شباروزی شاعر و محقق محترم خال محمد خسته قابل یاد آوریست. در این دیوان هر غزل به ترتیب حروف هجا که در آخر قافیه‌ها آمده، به سلسلهٔ حروف الفبا طبع شده و این ترتیب در حرف اول مصراع اول مطلع نیز رعایت گردیده‌است. در پایان هر جلد فهرستی هم ترتیب گردیده‌است که در پالیدن و یافتن غزل‌ها آسانی دست می‌دهد. قابل تذکار است که مطابق به ادعای رابندرابنداس خوشگو، مؤلف «سفینهٔ خوشگو، طبع پتنه، بهار» کلیات بیدل در هنگام حیات خودش نیز تدوین شده بود و تعداد اشعار او را قید نموده که نظماً و نثراً آثار بیدل را نودونه هزار بیت می‌داند و از آنجمله شمارهٔ غزلیات را پنجاه و چند هزار ضبط کرده‌است. مثنوی عرفات هم از آثار اوست که به زبان شیرین فارسی نوشته شده است

نمونه اشعار

غزل

دیده را باز به دیدار که حیران کردیم              که خلل در صف جمعیت مژگان کردیم

غیر وحشت نشد از نشئهٔ تحقیق بلند               می به ساغر مگر از چشم غزالان کردیم

رهزنی داشت اگر وادی بی مطلب عشق                     عافیت بود که زندانی نسیان کردیم

موج ما یک شکن از خاک نجوشید بلند                       بحر عجزیم که در آبله طوفان کردیم

حاصل از هستی موهوم نفس دزدیدن             اینقدر بود که بر آینه احسان کردیم

رباعیات

بی اسم و صفت، دلت به خود محرم نیست                  بی رنگ و بو، بهار جز مبهم نیست

عالم به وجود من و تو موجود است                گر موج و حباب نیست، دریا هم نیست

تا در کف نیستی عنانم دادند                        از کشمکش جهان امانم دادند

چون شمع، سراغ عافیت می‌جستم                زیر قدم خویش نشانم دادند

 

در سال 1054 هـ.ق در ساحل جنوبی رودخانه "گنگ" در شهر "عظیم آباد"، "میرزا عبدالخالق" صوفی سالخورده ی قادری صاحب فرزند پسری شد.

میرزا به عشق مراد معنوی سلسله طریقت خود یعنی "عبدالقادر گیلانی" نام فرزندش را "عبدالقادر" گذاشت.

اجداد میرزا از قبیله "ارلاس" بودند که قبیله ای از مغول بود با مردانی جنگاور.

این موضوع که چه وقت و چرا و چگونه نیاکانش به سرزمین هند مهاجرت کرده بودند، نامعلوم است.

"عبدالقادر" هنگامی که هنوز بیش از چهار سال و نیم نداشت پدرش را از دست داد و در سایه سرپرستی و تربیت عمویش "میرزا قلندر" قرار گرفت.

او به مکتب رفت و در زمانی کوتاه قرائت قرآن کریم را ختم کرد.

بعد از مدتی کوتاه عبدالقادر مادر خود را نیز از دست داد و به توصیه "میرزا قلندر" که خود از صوفیان بود. مکتب و مدرسه را رها کرد و مستقیماً تحت آموزش معنوی وی قرار گرفت.

میرزا قلندر معتقد بود که اگر علم و دانش وسیله کشف حجاب برای رسیدن به حق نباشد خود تبدیل به بزرگترین حجابها در راه حق می گردد و جز ضلالت و گمراهی نتیجه ای نخواهد داشت.

"عبدالقادر" در کنار وی با مبانی تصوف آشنا شد. از همان روزها عبدالقادر به شوق حق، ترانه عشق می سرود و چون بر حفظ و پنهان کردن راز عشقش به حق اصرار داشت "رمزی" تخلص می کرد تا اینکه بنا به گفته ی یکی از شاگردانش هنگام مطالعه گلستان سعدی از مصراع "بیدل از بی نشان چه گوید باز" به شوق آمد و تخلص خود را از "رمزی" به "بیدل" تغییر داد.

بیدل چهره ای خوشایند و جثه ای نیرومند داشت و فن کشتی را به خوبی می دانست و ورزشهای طاقت فرسا معمولی ترین فعالیتهای جسمی او بود.

بیدل برای گذراندن زندگی به خدمت در سپاه شاهزاده "اعظم شاه" درآمد، اما پس از مدت کوتاهی، چون از او تقاضای مدیحه کردند، از خدمت سربازی استعفا کرد.

بیدل در سال 1096 هـ.ق به دهلی رفت و با حمایت و کمک شخصی به نام "شکرا... خان" مقدمات یک زندگی توأم با آرامش و عزلت را در دهلی فراهم کرد.

زندگی شاعر بزرگ در این سالها به تامل و تفکر و سرودن شعر گذشت و منزل او میعادگاه عاشقان و شاعران و اهل فکر و ذکر بود.

 

در همین سالها بود که بیدل به تکمیل مثنوی "عرفان" پرداخت و این مثنوی عظیم عرفانی را در سال 1124 هـ.ق به پایان رساند.

با وجود تشنج و درگیری های سیاسی در بین سران سیاسی هند و شورش های منطقه ای و آشفتگی اوضاع، بیدل تا آخرین روزهای زندگی خود از تفکرات ناب عرفانی و آفرینش های خلاقانه هنری باز نماند.

بیدل آخرین آینه تابان شعر عارفانه فارسی بود که نور وجودش در سال 1133 ه.ق به خاموشی گرایید.

از بیدل غیر از دیوان غزلیات آثار ارزشمند دیگری در دست است که مهمترین آنها عبارتند از:

1- مثنوی عرفان

2- مثنوی محیط اعظم

3- مثنوی طور معرفت

4- مثنوی طلسم حیرت

5- رباعیات

6- چهار عنصر (زندگینامه خود نوشت شاعر)

7- رقعات

8- نکات

و .....

اندیشه بیدل، اندیشه وحدت و یگانگی است.

در منظر او عالم جلوه حق است و انسان آینه ای که حیران به تماشا چشم گشوده است، به تماشای تجلی حق در عالم وجود.

در نگاه شاعر تمام هستی در جستجوی حق است:

ذره تا خورشید امکان، جمله، حیرت زاده اند

جز به دیدار تو چشم هیچکس نگشاده اند

نمونه هایی از اشعار بیدل

چه سحر بود که دوشم دل آرزوی تو داشت

تو را در آینه می دید و جستجوی تو داشت

 

به هر دکان که در این چارسو نظر کردم

دماغ ناز تو سودای گفتگوی تو داشت

 

به دور خمکده اعتبار گردیدیم

سپهر و مهر همان ساغر و سبوی تو داشت

 

نظر به رنگ تو بستم، نظر به رنگ تو بود

خیال روی تو کردم، خیال روی تو داشت

 

زما و من، چقدر بوی ناز می آید

نفس به هر چه دمیدند های و هوی تو داشت

***

من نمی گویم زیان کن یا به فکر سود باش

ای ز فرصت بی خبر در هر چه هستی زود باش

 

زیب هستی چیست غیر از شور عشق و ساز حسن

نکهت گل گر نه ای، دود دماغ عود باش

 

راحتی گر هست در آغوش سعی بیخودی ست

یک قلم لغزش چو مژگانهای خواب آلود باش

 

مومیایی هم شکستن، خالی از تعمیر نیست

ای زبانت هیچ! بهر دردمندی سود باش

 

نقد حیرتخانه هستی صدایی بیش نیست

ای عدم! نامی به دست آورده ای موجود باش


:: برچسب‌ها: مقالات